سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
پایگاه اطلاع رسانی نسیم بهار
   1   2      >

تت

یطب

کلمات کلیدی :

روزی که من گم شدم !

من و خرسم روی صندلی عقب نشسته بودیم. مامان لبخند می‌زد. بابا ماشین را روشن کرد. ما کمربندهایمان را بستیم و مسافرت شروع شد.
مسافرت خیلی قشنگ بود. ما از شهرهای زیبایی گذشتیم. من ماشین‌های زیادی را دیدم که با سرعت از کنارمان رد می‌شدند. اما بابا تند نمی‌رفت، چون می‌گفت کار خطرناکی است. من و خرسم هر کدام ده تا ماشین شمردیم، اما زود چشم‌هایمان خسته شد و خوابیدیم.
صبح که بیدار شدیم در شهر مشهد بودیم، شهری بزرگ و زیبا. بابا وارد یک خیابان بزرگ شد. من از دور ساختمان قشنگی را دیدم که مثل مسجد بود. بابا دستش را روی سینه‌اش گذاشت و سلام کرد. مامان هم اشک‌هایش را پاک می‌کرد و زیر لب چیزی می‌گفت.
وقتی از لای دو تا صندلی سرم را جلو بردم و به صورت مامان نگاه کردم. او خندید و مرا بوسید. خیالم راحت شد. مامان گفت: «پسرم به امام رضا علیه السلام سلام کردی؟ آن گنبد طلایی قشنگ را ببین، آن جا حرم امام رضا علیه السلام است.»
من پرسیدم: «پس خونه خاله‌جون کجاست؟»
بابا گفت: «همین نزدیکیا، اول می‌ریم خونه خاله‌جون چمدون‌رو می‌گذاریم، بعد هم می‌ریم حرم، باشه؟»
من گفتم: «آخ جون، با سپهر و خاله‌جون؟»
مامان گفت: «آره عزیزم»
حرم خیلی شلوغ بود. من دست بابا را محکم گرفته بودم. پرسیدم: «بابا امام رضا علیه السلام کجاست؟»
بابا گفت: «امام رضا علیه السلام شهید شده»
من پرسیدم: «پس چرا مردم میان این جا؟»
بابا گفت: «چون امام رضا علیه السلام خیلی خوبه، خدا به اون اجازه می‌ده از آسمون به ما نگاه کنه و به حرفای ما گوش بده. خدا به اونایی که امام رضا علیه السلام رو دوست دارن کمک می‌کنه. تو هم باهاش حرف بزن.»
من سرم را بالا گرفتم و به گنبد طلایی بزرگ نگاه کردم. وقتی وارد حرم شدیم عکس خودم را توی آینه‌های کوچک دیوار دیدم. صد تا شده بودم. بعد به سقف نگاه کردم، وای چقدر قشنگ بود، پر از چراغ و آینه.
اما وقتی سرم را پایین آوردم مامان و بابا و خاله و سپهر نبودند. خیلی ترسیدم. داشت گریه‌ام می‌گرفت که حرف بابا به یادم آمد یواشکی گفتم: «آقای امام رضا علیه السلام لطفاً از آسمون بیا پایین و مامان وبابامو پیدا کن.»
یکی از آقاهای حرم که یک چوب بلند با پرهای نرم سبزرنگ در دستش بود جلو آمد و دستم را گرفت. پرسید: «گم شدی بابا؟» سرم را تکان دادم یعنی: بله. آن آقای مهربان مرا بوسید و بغل کرد. من از آن بالا می‌توانستم همه چیز را ببینم. امام رضا علیه السلام خانه بزرگی داشت و یک عالمه مهمان. یک دفعه مامان و بابا را دیدم که دارند دنبال من می‌گردند. آنها را به آقای حرم نشان دادم. انگار آنها بیشتر از من ترسیده بودند. چون وقتی مرا دیدند آن قدر محکم توی بغلشان فشار دادند که به زور نفس می‌کشیدم. خاله و سپهر هم آمدند و از دیدن من خوشحال شدند. بعد همه کنار هم نشستیم تا دعا بخوانیم. من هم یواشکی توی دلم از امام رضا علیه السلام تشکر کردم.


روزنامه اطلاعات


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : داستان های آموزنده برای کودکان

دو قورباغه در گودال

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به آن دو قورباغه گفتند: «دیگر چاره ایی نیست. شما بزودی خواهید مرد.» دو قورباغه حرف های آنها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند. اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید و بزودی خواهید مرد. تا اینکه بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت و بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه دیگر کماکان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار. اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره توانست از گودال خارج شود. وقتی آن قورباغه از گودال بیرون آمد دیگر قورباغه ها از او پرسیدند: «مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟» آنوقت معلوم شد که آن قورباغه، ناشنوا بوده و در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی :

آن شب بود که آرزو کردم ...

جمال السالکین مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در باب سیر و سلوک عارفانه کتابی به نام "المراقبات فی اعمال السنه" نگاشته اند که سید محمد راستگو آن را به فارسی ترجمه کرده است. فصل هفتم این کتاب مربوط به مراقبات و اعمال ماه رجب است که خلاصه ای از این قسمت کتاب تقدیم خوانندگان عزیز می گردد. قبل از درج مطالب کتاب مذکور بر توصیه علمای اخلاق دوباره تاکید می گردد که انجام عبادات مستحبی مستلزم داشتن حال معنوی بوده و در صورت عدم چنین شرطی باعث زحمت و فرسایش روحی می گردد. همچنین به جا آوردن این قبیل عبادات توفیقاتی می طلبد که در حوصله این مطلب نمی گنجد. امید است آغاز ماه پربرکت رجب همراه با انوار مقدس و نزولات معنوی برای کاربران عصر ایران باشد.


لیله الرغائب(شب آرزوها) اولین شب جمعه ماه رجب است که برای آن اعمال و فضایل بسیاری نقل کرده اند که از آن جمله می توان به روزه پنجشنبه و استغفار زیاد اشاره کرد.


بر پایه برخی روایات ماه رجب ماه امیرالمومنین علیه السلام  است، همانگونه که شعبان ماه حضرت رسول صلوات الله علیه و آله  و رمضان ماه خداست. و نخستین شب آن از شب های چهارگانه ای است که درباره احیا و شب زنده داری آنها سفارش فراوان شده است. خواندن دعاهای ویژه به هنگام دیدن ماه نیز چیزی است که درباره آن سفارش شده است. از نکته های قابل توجه در دعای ویژه دیدن ماه، توجهی است که به دو ماه شعبان و رمضان شده است و بجاست که سالک مراقب هم در این دعا و هم در دیگر دعاهای این ماه، آن دو ماه را به یاد آورد و از خدا بخواهد تا او را آمادگی دهد تا آن دو ماه را به شایستگی پذیرا شود.


بر سالک مراقب است که پیش از فرا رسیدن اینگونه شب های شریف و اوقات عزیز بیش از دیگر شبها و وقتها به بازرسی و بررسی احوال خویش پردازد و برای پاکسازی خویش از گناه و ناروایی کوشش کند، به گونه ای که هنگام ورود به این شبها و اوقات دیگر گناه و آفتی برای او باقی نمانده باشد، تا سبب شود از تجارت عبادتش زیان ببیند و از احیا و شب زنده داریش بی بهره ماند و از روشنایی و نوری که به عبادت کنندگان می رسد، طرفی نبندد. و از این بدتر مبادا مانند بنده ای باشد که سلطان او را گرامی می دارد و به مجلس خاص و خلوت انس خویش دعوت می کند تا هم لطف و کرم و بخشش و دهش خویش بر او ببارد، هم او را همنشین و همدم خویش و گزیدگان خویش سازد، آن غلام بدان مجلس حاضر می شود اما از سلطان روی می گرداند و در خانه او به دشمن دل می بندد و با این کار خویش را شایسته هر خواری و خذلانی می کند و آن همه کرامت و شرافتی که در انتظارش بود را به خست و خفت می فروشد.


نیز برسالک مراقب است که بیشتر از " چه اندازه عبادت کردن" به " چگونه عبادت کردن" دل سپارد و بیش از " فزونی کمیت" به " حسن کیفیت" آن همت بندد. در دعا و مناجات، زبان و بیانی و الفاظی را برگزیند که خواری و خاکساری او و نیاز و زاری او را هر چه بیشتر بنمایاند و بر این نکته تاکید ورزد که خداوند او را تشریفها بخشیده و منتها نهاده که بار تکلیف بندگی و عبادت بر دوشش نهاده است.


بر سالک است هنگام دعا بیشتر بر این صفات خدا که "کریم العفو" است و با بزرگورای از خطای بندگان می گذرد و "مبدل السیئات بالحسنات" است و بدیهای بندگان را با نیکی پاسخ می دهد، تکیه و تاکید کند. و به محمد صلوات الله علیه و آله  و آل او توسل یابد و آن عزیزان را شفیع خویش سازد، باشد که سفیدرویی آن عزیزان عذرخواه سیاهرویی ما گردد و سرانجام شب را با توسل به صاحبان معصوم شب به پایان برد و اصلاح حال خویشن را از آنان بخواهد.


اگر نخستین شب رجب، شب جمعه نیز باشد سزاور است که اعمال لیله الرغائب نیز در آن شب به جا آورده شود. از پیامبر روایت شده که فرمود: از نخستین شب جمعه رجب غافل نمانید. این شب را فرشتگان لیله الرغائب نامیده اند. در این شب آنگاه که یک سوم شب بگذرد، فرشتگان همه در اطراف کعبه گرد آیند، خداوند بدانها می فرماید: فرشتگانم هرچه از من می خواهید بخواهید! می گویند: خدایا خواسته ما این است که بر روزه داران رجب ببخشایی! خداوند می فرماید: بخشودم.


رغائب جمع رغیبه و به معنی چیزی که مورد رغبت و میل است. این لغت همچنین معنای عطا و بخشش فراوان را نیز داراست. «لیله الرغائب» شبی است که عطاء و بخشش پروردگار بسیار است و بندگان با روی آوردن به بارگاه احدیت و خشوع، شایسته? دریافت و عطا و کرم بی حساب می‌شوند.


پیامبر فرمود: هر کس نخستین نیمه رجب را روزه بدارد و در فاصله آغاز شب تا گذشتن یک سوم آن، دوازده رکعت نماز، دو رکعت دو رکعت به جای آورد و در هر رکعت، یک حمد و سه بار انا انزلنا و دوازده بار قل هوالله را بخواند و در پایان هفتاد بار بر من وآل من درود فرستد، سپس به سجده رود و هفتاد بار بگوید: سبوح القدوس رب الملائکه و الروح. سپس سر از سجده بر دارد و بگوید: رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم. و دوباره سجده ای چون سجده نخست به جای آورد، سپس حاجتش را از خدا بخواهد به خواست خدا حاجتش برآورده می شود.


سپس فرمود: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، هیچکس این نماز را به جای نمی آورد مگر آن که گناهانش بخشوده می شود، هر چند گناهانش به انبوهی کف های دریاها، ریگ های بیابان ها، هم وزن کوه ها و به شماره برگ های درخت ها باشد، در قیامت شفاعت او درباره هفتصد تن از خویشان و بستگان دوزخی اش پذیرفته می شود ودر شب اول قبر نیز پاداش این نماز در زیباترین چهره و اندام تمثل و تجسم می یابد. خوشروی، خوشگوی و خوش بوی نزد او می رود و او را به رهایی از غم بشارت می دهد. فرد نمازگزار می پرسد: تو کیستی؟ پاسخ می شنود: عزیز من! دوست من! من پاداش آن نمازم که در فلان شب به جای آوردی. اینک نزد تو آمده ام تا حق تو را بپردازم. ترس تو را فرو ریزم و در این وحشت و تنهایی همدمت باشم. پس از نفخ صور نیز در عرصه سوزان قیامت در سایه ات گیرم، آری با توام و هرگز خیرو خوبی من از تو دور نخواهد شد.


عصر ایران_ صادق وفایی پایگاه پرشین وی


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : مناسبت ها

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود!



مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود؛کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد... اما.........گاو دم نداشت!!!!


نتیجه گیری...


زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.


برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.....


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : داستان های آموزنده برای کودکان

شیطان و مرد نمازگذار! ...



مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.


لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.


در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.


مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!


او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.


در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.


مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید)) از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.


مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.


مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.


مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.


مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.


مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد..


شیطان در ادامه توضیح می دهد:


))من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم((.


وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.


به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.


بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.


نتیجه داستان:


کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.


این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : داستان های آموزنده برای کودکان

گزارش جلسات آموزش قرآن کریم ویژه بانوان کم سواد و بی سواد



حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : گزارش فعالیت های کانون فرهنگی در سال1389

گزارش مراحل ساخت دفتر کانون فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحیم


 


با توفیقات حضرت حق و عنایت ویژه حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و با مدد حضرت علی اصغر علیه السلام شاهد آن بودیم که بالأخره امیدها به سر آمد و در خرداد 1389 با موافقت هیأت امناء محترم و امامت جماعت مسجد ؛ دفتر کانون فرهنگی نسیم بهار در شبستان مسجد محل به متراژ حدود 15 متر پارتیشن بندی شد.


 



هزینه تقریبی:ششصد هزار تومان


پیمانکار:شرکت البرز صفاهان به مدیریت مهدی خرسندی


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : گزارش فعالیت های کانون در سال 1389

گزارش عملکرد گروه های چهارگانه عقیدتی؛پرورشی

بسم الله الرحمن الرحیم


از ابتدای سال1389 به پیشنهاد جناب آقای علی خطیبی (ایشان دانشجوی کارشناسی برق صنعتی است که متولد اهوازمی باشد و مدتی است در محله ما در منزل استیجاری آقای شمس مقیم شده) تصمیم بر آن شد که چهار گروه آموزشی عقیدتی هدفمند و نظام مند در مسجد تشکیل شود که همزمان دو روز در هفته را در شبستان مسجد محل اقدام به برگزاری گروه کنند .


پس از آن با برگزاری جلسات متعدد و رفع موانع و کسب آمادگی لازم از اواخر فروردین یا ابتدای اردیبهشت1389 گروه ها تشکیل شد و هر هفته شنبه ها و چهارشنبه ها بعد از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد محله به صورت همزمان در چهارگوشه شبستان گروه ها فعال و شروع به کار می کنند که اساتید خوبی همچون :


1) حجة الاسلام محمدرضا ابراهیمی امامت جماعت متواضع مسجد مربی گروه راهنمایی


2) طلبه فاضل جناب آقای ابوالفضل معظمی مربی گروه دوم


3) طلبه فاضل جناب آقای قاسم حسینی مربی گروه ابتدایی و مقدماتی


4) طلبه بی بضاعت حقیر مسعود رضانژاد فهادان سرگروه گروه طلاب و دانشجویان


امر مربی گری را عهده دارند.


لازم به ذکر است که جناب آقای علی خطیبی ایّده الله امر انتظامات را عهده دارند.


این هم سه تا عکس از گزارش جلسه 19خرداد 1389


 




 


یکیش طلبتون؛گیر نده


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : گزارش فعالیت های کانون در سال 1389

گزارش اردوی دُرچه 24 اردیبهشت1389

بسم الله الرحمن الرحیم



تاریخ اردو: 24اردیبهشت1389


مسئول اُردو: جناب آقای علی خطیبی


مکان: دُرچه


مخاطب : آزاد


زمانبندی : صبح جمعه از ساعت 9 صبح تا 4 بعد از ظهر


کمیت مخاطبین : 17 نفر از اعضای کانون فرهنگی به همراه امام جماعت مسجد محله


هدف : ایجاد نشاط مضاعف جهت آمادگی اعضاء برای ورود در امتحانات ژایان سال تحصیلی همچنین ایجاد الفت دینی و جذب حداکثری.


گزارش مختصر : بعد از سوار شدن در اتوبوس با بچه ها با گرمی بازی و شوخی کردیم حتی مشاعره هم کردیم خلاصه همه خندیدیم وقتی رسیدیم کمی توت تکوندیم و بعد هم با بچه ها و امام جماعت «حاج آقا ابراهیمی» و مسئول کانون و ... یه سه چهار ساعتی را فوتبال بازی کردیم خلاصه خیلی خوش گذشت بعد هم برای یکی یکی بچه ها جشن پتو اجرا کردیم و وقت نماز هم نماز جماعت را در همون پارک اقامه کردیم فعلاً تصویرش رو ببینید تا بعد..


 



 بعدش هم ناهارمون را خوردیم و برگشتنا بچه های ناقلا مجبورمون کردند تو می نی بوس بستنی بخریم ما هم که میدونید سر و ساده و بی زبون تازه دیدیم اگه نخریم باید خجالت بکشیم  ترجیح دادیم بریم زیر بار قرض ....


حق یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( نسیم بهار )



کلمات کلیدی : گزارش فعالیت های کانون در سال 1389
   1   2      >

کد موزیک بیکلام

کد صوتی بی کلام